تبليغاتX
تراوش قلم

 

دلم مي خواست؛ دنيا رنگ ديگر بود

خدا با بنده هايش مهربان تر بود

از اين بيچاره مردم ياد مي فرمود!

دلم مي خواست زنجيري گران، از بارگاه خويش مي آويخت

كه مظلومان، خدا را پاي آن زنجير

ز درد خويشتن آگاه مي كردند

چه شيرين است وقتي بي گناهي داد خود را از خداي خويش مي گيرد

چه شيرين است اما من،

دلم مي خواست؛ اهل زور و زر، ناگاه

ز هر سو راه مردم را نمي بستند و زنجير خدا را برنمي چيدند

دلم مي خواست دنيا خانه مهر و محبت بود

دلم مي خواست مردم، در همه احوال با هم آشتي بودند

طمع در مال يكديگر نمي كردند

كمر بر قتل يكديگر نمي بستند

مراد خويش را در نامرادي هاي يكديگر نمي جستند،

ازين خون ريختن ها، فتنه ها، پرهيز مي كردند

چو كفتاران خون آشام، كمتر چنگ و دندان تيز مي كردند!

چه شيرين است وقتي سينه ها از مهر آكنده است

چه شيرين است وقتي آفتاب دوستي، در آسمان دهر تابنده است

چه شيرين است وقتي زندگي خالي ز نيرنگ است

دلم مي خواست دسدست مرگ را از دامن اميد ما، كوتاه مي كردند!

در اين دنياي بي آغاز و بي پايان

در اين صحرا كه جز گرد و غبار از ما نمي ماند

خدا، زين تلخكامي هاي بي هنگام بس مي كرد!

نمي گويم پرستوي زمان را در قفس مي كرد!

نمي گويم به هر كس بخت و عمر جاودان مي داد؛

نمي گويم به هر كس عيش و نوش رايگان مي داد؛

همين ده روز هستي را امان مي داد!

 

«فريدون مشيري»

 

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت |

انتخابات و وحشت طالبانیزم

 عبدالاحد بهرامی

گروه طالبان در سال جاری و برای مبارزه با روند انتخابات در کشور، تاکتیک های جدیدی را در پیش گرفته بود تا بتواند از برگزاری آن جلوگیری کرده و یا مشروعیت آن را زیر سوال ببرد. این گروه پیش از برگزاری انتخابات هشدار داده بود که هر کسی که در انتخابات شرکت نماید، انگشتش را که نماد رای دادن است، قطع خواهند کرد. این فقط بخشی از تاکتیک های گسترده طالبان برای جلوگیری مردم از حاضر شدن در پای صندوق های رای بود. علاوه بر آن، این گروه درست در روزها و هفته های قبل از انتخابات، بیشترین توان شان را به کار گرفتند تا فضای رعب و وحشت ایجاد نمایند. تهدیدهای از این دست برای مردم و در مجموع تهدیدهای امنیتی فزاینده طالبان، وحشت زیادی را ایجاد کرده بود. پس از سپری شدن روز انتخابات و با شرکت مردم در این پروسه بدون توجه به هشدار طالبان، همگان و به خصوص مقامات دولت افغانستان و همکاران بین المللی بار دیگر نفس راحتی کشیدند.

اما پس از انتخابات، در جریان روزهای بعد از برگزاری انتخابات، خبرگزاری های جهان از بریدن انگشت رای دهندگان افغان و در مورد دیگری از بریده شدن گوش و بینی یک رای دهنده توسط طالبان خبر دادند. این خبر با آنکه در مقایسه با جنایات بیشماری که طالبان همواره در سال های گذشته انجام داده اند، تحت الشعاع قرار می گیرد اما وقوع آن، جهانیان را حیرتزده کرد. تفاوت این رویداد از جنگ، خشونت ها و درگیری های معمولی دیگر از آن جهت بود که طالبان با این کار و قرار گرفتن در جهت مقابل مردم عادی و هدف قرار دادن شهروندان بیگناه، نمادی از جهل و بربریت قرن بیست و یکم را به نمایش گذاشتند. در میان خشونت هایی که همه روزه از سوی این گروه شاهد هستیم شاید برای بسیاری ها این یک خشونت عادی و روزمره به نظر برسد، اما چنین رویدادهایی برای جهانیان که "رای" و "انتخابات" را از با ارزش ترین دستاوردهای بشر می دانند و عصر کنونی را عصر تسلط ملت ها بر سرنوشت شان قلمداد می نمایند، این دیگر یک پدیده همچون جنگ و خشونت های دیگر نیست بلکه "نمادی از بربریت و وحشت قرون جدید" است.

در همه جنگ ها قواعد و اصولی وجود دارد و همه جنبش های که مبارزه مسلحانه داشته اند، به یک سلسله اصول که برای همه، از هر دین و دارای هر نوع گرایشی که بوده اند، باارزش و قابل احترام بوده  است اما گروه طالبان یک پدیده استثنایی هستند، و حتی اصول و ارزش های کاملا بدیهی و ابتدایی را رعایت نمی نمایند: این گروه نه تنها به حقوق بشر و کرامت های انسانی ارزشی قایل نیستند بلکه با مسایلی چون آموزش و تحصیل نیز تضاد دارند. طالبان در سالهای اخیر سوزاندن مکاتب را تشدید بخشیده اند؛ تعدادی زیادی از غیر نظامیان را با دادگاه صحرایی خودشان به شیوه غیر انسانی سر بریده و بصورت شاگردان دختر اسید پاشیده اند. چنین رویدادهایی چه در سطح گسترده و چه با میزان اندکی صورت گرفته باشد، وجدان عمومی ملت افغانستان را از این گروه بیزار ساخته است و نفرت از تفکر طالبانی بیش از پیش در میان مردم ریشه گرفته است. بر اساس نظرسنجی ها، با آنکه مردم از عملکرد دولت و موثریت حضور خارجی ها در کشور رضایت اندکی دارند، اما به هیچ صورت خواهان بازگشت طالبان نیستند. با توجه به عملکرد این گروه، ملت افغانستان وحشت طالبانی را هیچ گاهی از یاد نخواهند برد. اگر بعضی از مردم افغانستان، این گروه را در اوایل ظهورشان حامل پیام با ارزشی می دانستند اکنون نام این گروه برای همه مردم افغانستان تداعی گر وحشت است؛ وحشت و خشونتی است که شهروندان عادی افغانستان را نیز هدف قرار می دهد.

البته نكته اميدبخش ديگري كه وجود دارد، اينست كه گروه طالبان كه اكنون مردم را هدف قرار مي دهند، براي هميشه مورد  نفرت مردم خواهند بود؛ در اينجا اين دولت افغانستان است كه بايد با نشان دادن كفايت و شايستگي خود، حمايت همه مردم كشور را جلب نمايد و مخالفين دولت را منزوي تر سازد. در صورتي كه دولت برنامه هاي تبليغاتي گسترده و موثري را از طريق رسانه ها، مساجد و مكاتب عليه اين گروه راه اندازي نمايد و همچنان در جبهه جنگ با استواري به مبارزه ادامه دهد،‌ بدون ترديد طالبان حمايت فوق العاده ناچيزي را كه در بعضي از مناطق در ميان مردم دارند نيز از دست خواهند داد.

اين نكته را نمی توان انکار کرد که طالبان از همین آب و خاک برخاسته اند، و ریشه در همین جامعه دارند؛ اکنون یکی از پرسش های بسیار اساسی اینست که آیا این گروه بازتابی از فرهنگ و ساختار اجتماعی ماست؛ آیا گروه طالبان زاده تاریخ جامعه و ملت افغانستان است. با تعمق بیشتر در مورد این پدیده و پس زمینه تاریخی آن ناگذیر به این نتیجه می رسیم که این گروه ریشه در ساختار اجتماعی، فرهنگی و تاریخی خود مردم افغانستان دارد و به هیچ آنطوری که اغلب ادعا می شود، یک عامل و پدیده بیرونی نیست.  اما نکته امیدوار کننده اینجاست که مردم افغانستان سوابق درخشان تاریخی نیز داشته است، طوری که افتخارات این مردم به فراتر از مرزها نیز رسیده است. تاریخ افغانستان شخصیت ها و مدنیت های درخشانی را از گذشته این سرزمین در سینه خود به یادگار دارد. بنا بر آن با توجه به گذشته تاريخي مردم افغانستان مي توان اميدوار بود كه اين ملت داراي استعداد جمعي بوده و قادر خواهند بود، دولت،‌ آينده كشور و هويت ملي مشتركي را شكل دهند.  

 

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت |

اوباما در مصر؛

سخنرانی که در تاریخ "روابط آمریکا و جهان اسلام" ثبت خواهد شد 

 جاناتان فریدلند / برگردان: عبدالاحد بهرامی

 منبع: گاردین

در یک شهر باستانی، رییس جمهوری امریکا به هدف التیام بخشیدن شکاف های دیرینه و زخم های که از بی اعتمادی میان دو فرهنگ سرچشمه گرفته است، سخنرانی کرد. باراک اوباما در پیش روی چندین هزار تن در سالونی در دانشگاه قاهره سخنرانی را که از مدت ها پیش انتظار آن می رفت، ایراد کرد. این سخنرانی علاوه بر اینکه مهارت و توانایی والای وی را در قدرت کلام به نمایش گذاشت، نشان دهنده اهداف و آرمان های جهانی "رییس جمهور جدید آمریکا" بود: "بهبود بخشیدن روابط آمریکا با جهان اسلام."

ادامه مطلب .......


متن کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت |

ادامه کار رییس جمهور و بحران مشروعیت

عبدالاحد بهرامی

سرانجام دوره کاری رییس جمهور و مشروعیت قانونی وی طوری که در قانون اساسی پیش بینی شده بود، به سر رسید؛ اکنون بسیاری ها تاکید دارند که آقای کرزی دیگر رییس جمهور افغانستان نیست و به صورت غیر مشروع قدرت را در قبضه خود گرفته است. نمایندگان پارلمان که در واقع نماد اراده و مظهر قدرت مردم محسوب می گردند، در مورد ادامه کار آقای کرزی دچار تناقضات و اختلافات جدی هستند، در حالیکه بعضی از نمایندگان ولسی جرگه، آقای کرزی را رییس جمهور قانونی در کشور می دانند، بسیاری دیگر از نمایندگان وی را یک کودتاچی توصیف کرده و ادامه کار وی را زیر سوال می برند. حال در اینجا جدا از مسئله مشروعیت و یا عدم مشروعیت ریاست جمهوری آقای کرزی، چیزی را که نمی توان انکار کرد اینست که این موضوع می تواند تبدیل به یک بحران سیاسی گردد و حیثیت نظام نوپای افغانستان را زیر سوال ببرد، و یا این که حداقل این موضوع، روند دولت سازی و ایجاد جامعه قانونمدار را با موانعی روبرو خواهد کرد....


متن کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت |

 

به من بگو

چرا؛ دو چشم مست تو

ز های های گریه ام

پر از شراب ناز می شود

چرا؛-

لبان سرخ فام تو

ز ناله های سینه سوز من

بسان غنچه باز می شود.!؟

چرا؛-

نگاه عاشقانه ات

زخاطرم نمی رود

چرا؛-

سیاهی شبان تلخ وپر ملال انتظار

به صبح روشن بهار آرزو نمی رسد

به من بگو

چگونه می توان

ز کوچه های پر نشیب و سنگلاخ زندگی

به انزوای تلخ و بی تو زیستن؛ سفر نمود

چگونه بی تو می توان

ازورای برج های آرزو

لاله های سرخ دشت های دور دست را

به چشم دید

به من بگو

چگونه بی تو می توان

که عاشقانه؛ اشک ریخت

چگونه بی تو می توان

که عاشقانه ؛ زیست

چگونه بی تو می توان

که عاشقانه

                    مرد...!؟ 

 

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت |

 

        باميان؛ قلمرو حكومت زنان

                        محمود حکیمی

 ديدار از باميان پس از جنگ لطفي خاصي دارد؛ ولايتي آرام كه حتا خبر يك دزدي هم از راديو تلويزيون آن به نشر نمي رسد. در بازار، محلات و جاي جاي اين ولايت باستاني، زندگي موج مي زند و مردم با نشاط تر و اميدوارتر ديده مي شوند. در بازار كه بيايي صداي دمبوره از راديوي محلي شنيده مي شود. كاسبكاران مشغول كار اند و رفت و آمد وسايط مؤسسه هاي داخلي و خارجي كه معلوم نيست چه كار مي كنند هر از گاهي توجه‌ات را به خود جلب مي نمايد. پيش روي دو مجمسه فرو ريخته شده بودا را سازمان يونسكو و وزارت فرهنگ افغانستان ديوار سيمي كشيده است؛ به اين دليل كه ممكن است كدام قطعه سنگ فرو بريزد. اما هيچ بيننده اي نمي تواند به سادگي از برابر اين دو يادگار بزرگ فرهنگي بشريت عبور نمايد؛ مخصوصاً آناني كه شهمامه و صلصال را قبل از تخريب مي ديده اند. هيبت اين دو مجسمه كه اينك بر اثر باروت و بر اثر فرمان قرون وسطايي طالبان فروريخته است، انسان را به تفكر عميق نسبت به گذشته باميان واميدارد. دره ها سرسبز و خرم اند و كوه بابا همانند گذشته باسخاوت تمام زلال جاري رودهاي كوچكش را به كام مزرعه و جنگل مي ريزد. در باميان بوي علف و نم شبنم دلت را زنده مي سازد و مردمانش كه بسيار نجيب اند به كارهاي روزمره خود مشغول. برفراز تپه اي مشرف بر بازار تمثال بزرگ رهبر شهيد بابه مزاري گذاشته شده و هر عابري با اداي احترام از روبروي آن مي گذرد. بيرق ملي بر فراز عمارات دولتي در اهتزاز اند و مقر ولايت كه همان تعمير قديمي قبلي است، روزانه پذيراي ده ها مراجعه كننده داخلي و خارجي است. حبيبه سرابي كه قبلاً وزير امور زنان بوده اينك در مقام ولايت تكيه زده است؛ تنها مقام ارشد دولتي كه هنوز سكرتر ندارد، به تلفن هايش خود جواب مي دهد، به ارباب رجوع خويش به اندازه كافي وقت مي گذارد، به حرف هاي مردم خوب گوش مي دهد و شايد اين خانم همانطوري كه خود مي گويد فقط يك خدمتگذار است كه در هيئت يك زن و به حيث والي به باميان آمده است. او بي پرده در هر مورد صحبت مي كند، بطوريكه حتا حب و بغض سياسي اش را هم پنهان نمي كند. فكر مي كنم اين يك ويژگي است كه يك دولتمدار، جرئت داشتن صراحت لهجه را دارد همچنانكه به تشريفات نيز علاقه اي چنداني ندارد. در مدتي كه او والي باميان بوده بعضاً كارات خوبي انجام يافته است؛ از جمله پروژه شهري ميدان هوايي و ده ها كار ديگر در ولسوالي هاي باميان. حبيبه سرابي براي ساختن باميان، مدام با دولت و دونرهاي خارجي چانه مي زند و مردم هم راضي هستند؛ اما ناگفته نبايد گذاشت كه دولتمدار بدون مخالف هنوز در دنيا نبوده است.
امروزه باميان آرام آرام است و امنيت اينجا بر مي گردد به تدبير همين خانم كه بعضي ها با تعبير عاطفي تري، وي را عمه خطاب مي كنند. امروزه در باميان در حدود يك لك نفر به مراكز تعليمي مي روند، يعني دقيق يك چهارم نفوس باميان. در اين ولايت 46% دختران به مكتب مي روند و اين رقم بالايي است. اين حكمران زن كه داكتر طب بوده است، اينك به خوبي سر از سياست و دولت در مي آورد. از همين‌رو شبانه روز در تكاپو و تلاش است تا كاري براي مردم انجام دهد. او برخلاف اكثريت قاطع زنان افغانستان از هيچ نمي شرمد. خوب حرف مي زند، لباس مناسب مي پوشد و در محافل با جديت تمام از پلان هايش دفاع مي كند. برخورد وي با اطرافيانش بسيار مناسب است؛ طوريكه من فهميدم، همكاران او را به ديده قدر مي نگرند و مردم هم دوستش دارند چرا كه او كدام تبختر و تكبر از خود نشان نمي دهد. اعتقاد دارد كه بايد ملي بينديشد و ملي عمل كند گرچه كه بعضي گاهاًَ توقعات قومي از او دارند. رييس اسناد و ارتباط او نيز يك زن جا افتاده و مودب است كه معمولاً هميشه همراه والي ديده مي شود. رييس امور زنان هم يك زن است كه همه دست به دست هم داده اند تا عرصة زنان را براي كار سياسي و اجتماعي به نمايش بگذارند. از اينرو باميان را قلمرو حكومت زنان ناميده ام.
اميدوارم اينان فرصت كافي براي پيشرفت داشته باشند چه اينكه نيت آنان براي خدمت، نيت پاكيزه است و اينك باميان بعد از جنگ با وجود اينان دوست داشتني تر شده است.
باميان كه بيايي، دلت براي بند امير شور مي زند؛ جاييكه تمام زيبايي هاي خلقت را گويي خداوند به تعمد آنجا قرار داده است. از فراز تپه كه پايين مي شوي، چشمانت به نگين هاي كلان فيروزه مي افتد كه حركت آرام باد، موج هاي كوچك و شكسته اي روي آن ايجاد مي كند. در پايين پاي بند اول، چشمه شفا است و حاجت مندان از آن مي نوشند. اينجا از هر قشر آدم آمده اند، خارجي، داخلي و گوناگون. موتر كه مي ايستد، پياده راه مي افتم تا هرچه زودتر حدقه هاي عطشناك مان با ديدن آب نيلگون بند امير سيراب گردد. اولين كساني را كه مي بينم سه نفر پليس زن هستند؛ دختراني كه يونيفورم پوشيده اند و روسري هاي سياهرنگ دارند. قيافه هاي شان آفتاب سوخته است مگر با آن هم جذاب اند. بعد بند امير است و آواز سوزناك يكي از همراهان و مايك و تيپ خبرنگار راديو باميان. جفاي اينجا را نمي توان به تصوير كشيد گويا خداوند زورش را به بندگان خود نشان مي دهد. از ديدن مناظر آنجا كسي سير نمي شود. من هم چنانكه به فيروزه هاي درخشان اينجا مي انديشم، ذهنم به تاريخ زنان، فلاشبك مي زند. گذشته ها را كنار مي گذارم و به زندگاني سياسي اينديرا، كورازول اكينو، مارگارت تاچر، ديانا و ... فكر مي كنم بعد به حبيبه سرابي، مسعوده جلال، سيماثمر و ... دلم مي خواهد تعداد اينگونه زنان در كشور من بيشتر باشد. نمي دانم چرا تصور مي كنم با وجود زنان، سياست هم انساني تر مي شود! شايد اينان بند نيستند قامت شهمامه و صلصال را بشكنند و ده ها شايد ديگر. يكي از همراهان مي گويد: حيف بند امير كه اينجاست، مي پرسم: كجا بايد مي بود؟ مي گويد: حد اقل در ايران يا پاكستان، بعد ميديدي كه چه چيزي از آن مي ساختند و چه راست مي گفت. برخلاف دفعات گذشته اينبار اما حتا يك ماهي هم نديدم، شايد آنان با آدم ها قهر كرده باشند. كسي مي گويد يك نوع مريضي، ماهيان را نابود كرده است. دلم براي ماهي ها مي سوزد و مي خواهم شبانه غم آنرا با مهتاب قصه كنم. سپس يادم مي آيد كه خود مهتاب هم يك اسم زنانه دارد. در باميان اقتدار و مظلوميت زنان در هم آميخته اند. چنانچه در "غندك" حتا يك زن هم نتوانست در محفلي حضور داشته باشد كه يك والي زن در آنجا سخنراني مي كرد. شايد آنان از پشت ديوارها صداي حبيبه را مي شنيدند و آرزو مي كردند كه مثل او شكوه و شوكت داشته باشند مگر اين كار ساده است؟ هنوز هنجارهاي زور مدارانه و عصبيت هاي كور مرد سالاري در افغانستان شكسته نشده است. بسياري از مردم به ويژه زنان حتا واژه دموكراسي را نشنيده اند. لكن به رغم همة اين ها كساني هستند كه صادقانه در راه آزادي و دموكراسي مبارزه مي كنند. ما فقط مي توانيم آرزوي افزايش تعداد آنان را داشته باشيم و نيز آرزوي اينكه زنان، كالا نشوند آن چنانكه در غرب رايج است.
باميان اينك زيبا است
دختران پليس زيبا بودند
بند امير نهايت زيبا است
و پرچم كشور من چنان رنگين كمان سه رنگ
اهتزاز رنگ خدا را به نمايش مي گذارد!

 

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت |

اخراجي ها

 

اما ازنوع غم انگيزآن !  داستان سراسرغم وغصه - گريه و ناله كودكان مهاجر

صداي مظلوميت مهاجرين افغاني در ايران

http://www.mohajeran.persiangig.com

 

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت |

دختران چشم بادامي‌!

قنبرعلي تابش

سلام اي دختران چشم بادامي‌!

من امشب شعر چشمان شما را مي‌سرايم باز

چقدر از دست چشمان شما كام زمين تلخ است

پريشب پيش «بابا» رفته بودم من‌،

دلش خون بود

دو چشمش مثل چشمان شما شرمندة «البرز» و «كارون‌» بود

پريشب مادرم كابل

تمام گيسوانش را به دستش كند و در درياي هامون ريخت

خودش ديوانه‌آسا، سر برهنه

خويش را انداخت

ميان موج‌هاي ياغي هلمند

به كام موج‌ها فرياد مي‌زد

كجا شد دخترانم‌!

دختران چشم بادامي

سلام اي دختران چشم بادامي‌!

به هر باري كه چشمانم به چشمان شما افتاد،

با خود آرزو كردم

كه كاش‌، اي كاش من هم قطره اشكي مي‌شدم

يك روز

و مي‌غلتيدم از مژگان خونين شما بر خاك

شبي در خواب ديدم مادرم

لب يك جوي پُرخون ايستاده

مختصر مي‌خواند

دو مرغي ناگهان از آسمان آمد

و هردو بال‌هاي خويش را در جوي پُرخون شست

همين‌كه مرغ‌ها برخاست

دمادم جوي خون خشكيد

و مادر پَر درآورد و به سوي آسمان‌ها رفت

چه كس از جمع‌تان خواب مرا تعبير خواهد كرد؟

الا اي دختران چشم بادامي‌!
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت |

 

   سروده ای از استاد علی کریمی

 

 

چی می بینم؟

خدایا من چی می بینم !

 نمیدانم که بیدارم و یا خوابم؟

 

عقاب از اوج ها بر خاک افتاده است

و شیران بسته در زنجیر،

             

  سلحشوران  آزادی همه در خون سرخ خویش  می لولند !

 و بلبل نغمه های مرگ سر داده است !

 

خدایا من چی می بینم !

که خفاشان شب ، این مرده های خانه و گلخن،

به پیکر های شیرانی که در زنجیر می غرند،

 می کوبند !

 

و ناکس ها

چو کرکس ها

 

به بالای  جسدهای که در خوناب می لولند

 در پرواز می آیند !

 

                                                سنبله 1370 خورشیدی

                                               علی کریمی- جاغوری

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 و ساعت |

درگیری خونین در روز عاشورا در هرات

قسميکه از رسانه های جمعی خبردار شديم در رز عاشورا حوادث خونين و تکان دهنده ای در هرات به وقوع پيوست و پيروان مذاهب اهل تشيع و تسنّن در يک درگيری خونين اولين خشونت مذهبی را در تاريخ افقانستان ثبت کردند

اگرچه بايد منتظر ماند و ديد که علل و عوامل شروع اين خشونت چه بوده است البته اگر این علل و عوامل در پرده ابهامباقی نماند که متاسفانه در گذشته همیشه چنین بوده است

 به هر حال اين يک چالش بسيار عمده نهتنها برای دولت بلکه برای مردم افغانستان است که آيا در آينده از لحاظ خشونت و دشمنی های فرقه ای و مذهبی رهرو کشور همسايه پاکستان خواهد بود يا نه اين يک حادثه استثنايی بوده است و مردم افغانستان باز هم ظرفيت و توانايی همپذيری مذاهب مختلف را مثل گذشته خواهد داشت و روند در حال بهبود فعلی در بين مذاهب ادامه خواهديافت

 علّت شکل گيری چنين فاجعه ای چه ميتواند باشد؟آيا منشا نژادی دارد و اين بار تعصبات و و مطلق طلبی و انحصار طلبی های قبلی شکل جديدی به خود ميگيرد يا نه اينکه يک حرکت غير عادی و عقده گشايی از طرف بعضی شيعيان باشدکه منجر به شروع اين خشونت شده باشدو يا اينکه عوامل بيرونی مثل طالبان و القاعده در اين ماجرا دست داشته باشند تا بقيه شکست های شان را از اين طريق تلافی و جبران کنند

به هر حال اميدوارم کار عوامل بيرونی باشند تا نشود فضای همپذيری ميان مذاهب و اديان تبديل به دشمنی شود وموقعيت شيعيان به علّت در اقلّيت بودنش بيش از پيش تضعيف گردد.

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 و ساعت |

من مسلمانم.

قبله ام یک گل سرخ.

جانمازم چشمه، مهرم نور.

دشت سجاده ی من.

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.

در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف.

سنگ از پشت نمازم پیداست:

همه ی ذرات نمازم متبلور شده است.

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدسته ی سرو.

من نمازم را، پی ِ « تکبیرة الاحرام » علف می خوانم،

پی ِ « قد قامت » موج.

 

کعبه ام بر لب آب،

کعبه ام زیر اقاقی هاست.

کعبه ام مثل نسیم، می رود باغ به باغ، می رود شهر به شهر.

« حجر الاسود » من روشنی باغچه است.

                                                        ( سهراب سپهری )

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 و ساعت |

فرزندان قوم ومسؤولیتهای آنها در آینده

 بر گرفته از سايت   صداي هزاره جات

بامیان باستان سر زمین آبائی ومرکز تمدن 2500 ساله هزاره ها می باشد. این مرکز بیانگر  آثار تمدن هزاره هابوده و به جهانیان ثابت می سازد  که بومی ترین وکهن ترین مردم در افغانستان قوم هزاره هستند. هزاره ها با اندایشه عالی ودارای فرهنگ غنی , قوم صلح دوست هستند و با برکات فکری در کشور برای آبادی افغانستان  فعالند.

ادامه ..........


متن کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت |

 

زند گی يعنی تکا پو

زند گی يعنی هياهو

زند گی يعنی شب نو، روز نو، اند يشه ی نو...

آری آری زند گی زيباست

زندگی آتشگهی ديرنده پا برجاست

گربيفروزيش رقص شعله اش از هرکران پيدا ست

ورنه خاموش است وخاموشی گناه ماست....

     ادامه  . . . . . . . . .

 


متن کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت |
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت |

 قوم شناسی (هزاره)


متن کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت |
    القاب سیاستمداران (طنز)


متن کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت |
  طنز سرود ملی


متن کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت |
عشق یعنی چه ؟


متن کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت |
  

      سلام به همه خوبان

                               

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت |
Who links to my website?