تبليغاتX
تراوش قلم

 

        باميان؛ قلمرو حكومت زنان

                        محمود حکیمی

 ديدار از باميان پس از جنگ لطفي خاصي دارد؛ ولايتي آرام كه حتا خبر يك دزدي هم از راديو تلويزيون آن به نشر نمي رسد. در بازار، محلات و جاي جاي اين ولايت باستاني، زندگي موج مي زند و مردم با نشاط تر و اميدوارتر ديده مي شوند. در بازار كه بيايي صداي دمبوره از راديوي محلي شنيده مي شود. كاسبكاران مشغول كار اند و رفت و آمد وسايط مؤسسه هاي داخلي و خارجي كه معلوم نيست چه كار مي كنند هر از گاهي توجه‌ات را به خود جلب مي نمايد. پيش روي دو مجمسه فرو ريخته شده بودا را سازمان يونسكو و وزارت فرهنگ افغانستان ديوار سيمي كشيده است؛ به اين دليل كه ممكن است كدام قطعه سنگ فرو بريزد. اما هيچ بيننده اي نمي تواند به سادگي از برابر اين دو يادگار بزرگ فرهنگي بشريت عبور نمايد؛ مخصوصاً آناني كه شهمامه و صلصال را قبل از تخريب مي ديده اند. هيبت اين دو مجسمه كه اينك بر اثر باروت و بر اثر فرمان قرون وسطايي طالبان فروريخته است، انسان را به تفكر عميق نسبت به گذشته باميان واميدارد. دره ها سرسبز و خرم اند و كوه بابا همانند گذشته باسخاوت تمام زلال جاري رودهاي كوچكش را به كام مزرعه و جنگل مي ريزد. در باميان بوي علف و نم شبنم دلت را زنده مي سازد و مردمانش كه بسيار نجيب اند به كارهاي روزمره خود مشغول. برفراز تپه اي مشرف بر بازار تمثال بزرگ رهبر شهيد بابه مزاري گذاشته شده و هر عابري با اداي احترام از روبروي آن مي گذرد. بيرق ملي بر فراز عمارات دولتي در اهتزاز اند و مقر ولايت كه همان تعمير قديمي قبلي است، روزانه پذيراي ده ها مراجعه كننده داخلي و خارجي است. حبيبه سرابي كه قبلاً وزير امور زنان بوده اينك در مقام ولايت تكيه زده است؛ تنها مقام ارشد دولتي كه هنوز سكرتر ندارد، به تلفن هايش خود جواب مي دهد، به ارباب رجوع خويش به اندازه كافي وقت مي گذارد، به حرف هاي مردم خوب گوش مي دهد و شايد اين خانم همانطوري كه خود مي گويد فقط يك خدمتگذار است كه در هيئت يك زن و به حيث والي به باميان آمده است. او بي پرده در هر مورد صحبت مي كند، بطوريكه حتا حب و بغض سياسي اش را هم پنهان نمي كند. فكر مي كنم اين يك ويژگي است كه يك دولتمدار، جرئت داشتن صراحت لهجه را دارد همچنانكه به تشريفات نيز علاقه اي چنداني ندارد. در مدتي كه او والي باميان بوده بعضاً كارات خوبي انجام يافته است؛ از جمله پروژه شهري ميدان هوايي و ده ها كار ديگر در ولسوالي هاي باميان. حبيبه سرابي براي ساختن باميان، مدام با دولت و دونرهاي خارجي چانه مي زند و مردم هم راضي هستند؛ اما ناگفته نبايد گذاشت كه دولتمدار بدون مخالف هنوز در دنيا نبوده است.
امروزه باميان آرام آرام است و امنيت اينجا بر مي گردد به تدبير همين خانم كه بعضي ها با تعبير عاطفي تري، وي را عمه خطاب مي كنند. امروزه در باميان در حدود يك لك نفر به مراكز تعليمي مي روند، يعني دقيق يك چهارم نفوس باميان. در اين ولايت 46% دختران به مكتب مي روند و اين رقم بالايي است. اين حكمران زن كه داكتر طب بوده است، اينك به خوبي سر از سياست و دولت در مي آورد. از همين‌رو شبانه روز در تكاپو و تلاش است تا كاري براي مردم انجام دهد. او برخلاف اكثريت قاطع زنان افغانستان از هيچ نمي شرمد. خوب حرف مي زند، لباس مناسب مي پوشد و در محافل با جديت تمام از پلان هايش دفاع مي كند. برخورد وي با اطرافيانش بسيار مناسب است؛ طوريكه من فهميدم، همكاران او را به ديده قدر مي نگرند و مردم هم دوستش دارند چرا كه او كدام تبختر و تكبر از خود نشان نمي دهد. اعتقاد دارد كه بايد ملي بينديشد و ملي عمل كند گرچه كه بعضي گاهاًَ توقعات قومي از او دارند. رييس اسناد و ارتباط او نيز يك زن جا افتاده و مودب است كه معمولاً هميشه همراه والي ديده مي شود. رييس امور زنان هم يك زن است كه همه دست به دست هم داده اند تا عرصة زنان را براي كار سياسي و اجتماعي به نمايش بگذارند. از اينرو باميان را قلمرو حكومت زنان ناميده ام.
اميدوارم اينان فرصت كافي براي پيشرفت داشته باشند چه اينكه نيت آنان براي خدمت، نيت پاكيزه است و اينك باميان بعد از جنگ با وجود اينان دوست داشتني تر شده است.
باميان كه بيايي، دلت براي بند امير شور مي زند؛ جاييكه تمام زيبايي هاي خلقت را گويي خداوند به تعمد آنجا قرار داده است. از فراز تپه كه پايين مي شوي، چشمانت به نگين هاي كلان فيروزه مي افتد كه حركت آرام باد، موج هاي كوچك و شكسته اي روي آن ايجاد مي كند. در پايين پاي بند اول، چشمه شفا است و حاجت مندان از آن مي نوشند. اينجا از هر قشر آدم آمده اند، خارجي، داخلي و گوناگون. موتر كه مي ايستد، پياده راه مي افتم تا هرچه زودتر حدقه هاي عطشناك مان با ديدن آب نيلگون بند امير سيراب گردد. اولين كساني را كه مي بينم سه نفر پليس زن هستند؛ دختراني كه يونيفورم پوشيده اند و روسري هاي سياهرنگ دارند. قيافه هاي شان آفتاب سوخته است مگر با آن هم جذاب اند. بعد بند امير است و آواز سوزناك يكي از همراهان و مايك و تيپ خبرنگار راديو باميان. جفاي اينجا را نمي توان به تصوير كشيد گويا خداوند زورش را به بندگان خود نشان مي دهد. از ديدن مناظر آنجا كسي سير نمي شود. من هم چنانكه به فيروزه هاي درخشان اينجا مي انديشم، ذهنم به تاريخ زنان، فلاشبك مي زند. گذشته ها را كنار مي گذارم و به زندگاني سياسي اينديرا، كورازول اكينو، مارگارت تاچر، ديانا و ... فكر مي كنم بعد به حبيبه سرابي، مسعوده جلال، سيماثمر و ... دلم مي خواهد تعداد اينگونه زنان در كشور من بيشتر باشد. نمي دانم چرا تصور مي كنم با وجود زنان، سياست هم انساني تر مي شود! شايد اينان بند نيستند قامت شهمامه و صلصال را بشكنند و ده ها شايد ديگر. يكي از همراهان مي گويد: حيف بند امير كه اينجاست، مي پرسم: كجا بايد مي بود؟ مي گويد: حد اقل در ايران يا پاكستان، بعد ميديدي كه چه چيزي از آن مي ساختند و چه راست مي گفت. برخلاف دفعات گذشته اينبار اما حتا يك ماهي هم نديدم، شايد آنان با آدم ها قهر كرده باشند. كسي مي گويد يك نوع مريضي، ماهيان را نابود كرده است. دلم براي ماهي ها مي سوزد و مي خواهم شبانه غم آنرا با مهتاب قصه كنم. سپس يادم مي آيد كه خود مهتاب هم يك اسم زنانه دارد. در باميان اقتدار و مظلوميت زنان در هم آميخته اند. چنانچه در "غندك" حتا يك زن هم نتوانست در محفلي حضور داشته باشد كه يك والي زن در آنجا سخنراني مي كرد. شايد آنان از پشت ديوارها صداي حبيبه را مي شنيدند و آرزو مي كردند كه مثل او شكوه و شوكت داشته باشند مگر اين كار ساده است؟ هنوز هنجارهاي زور مدارانه و عصبيت هاي كور مرد سالاري در افغانستان شكسته نشده است. بسياري از مردم به ويژه زنان حتا واژه دموكراسي را نشنيده اند. لكن به رغم همة اين ها كساني هستند كه صادقانه در راه آزادي و دموكراسي مبارزه مي كنند. ما فقط مي توانيم آرزوي افزايش تعداد آنان را داشته باشيم و نيز آرزوي اينكه زنان، كالا نشوند آن چنانكه در غرب رايج است.
باميان اينك زيبا است
دختران پليس زيبا بودند
بند امير نهايت زيبا است
و پرچم كشور من چنان رنگين كمان سه رنگ
اهتزاز رنگ خدا را به نمايش مي گذارد!

 

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت |

اخراجي ها

 

اما ازنوع غم انگيزآن !  داستان سراسرغم وغصه - گريه و ناله كودكان مهاجر

صداي مظلوميت مهاجرين افغاني در ايران

http://www.mohajeran.persiangig.com

 

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت |

دختران چشم بادامي‌!

قنبرعلي تابش

سلام اي دختران چشم بادامي‌!

من امشب شعر چشمان شما را مي‌سرايم باز

چقدر از دست چشمان شما كام زمين تلخ است

پريشب پيش «بابا» رفته بودم من‌،

دلش خون بود

دو چشمش مثل چشمان شما شرمندة «البرز» و «كارون‌» بود

پريشب مادرم كابل

تمام گيسوانش را به دستش كند و در درياي هامون ريخت

خودش ديوانه‌آسا، سر برهنه

خويش را انداخت

ميان موج‌هاي ياغي هلمند

به كام موج‌ها فرياد مي‌زد

كجا شد دخترانم‌!

دختران چشم بادامي

سلام اي دختران چشم بادامي‌!

به هر باري كه چشمانم به چشمان شما افتاد،

با خود آرزو كردم

كه كاش‌، اي كاش من هم قطره اشكي مي‌شدم

يك روز

و مي‌غلتيدم از مژگان خونين شما بر خاك

شبي در خواب ديدم مادرم

لب يك جوي پُرخون ايستاده

مختصر مي‌خواند

دو مرغي ناگهان از آسمان آمد

و هردو بال‌هاي خويش را در جوي پُرخون شست

همين‌كه مرغ‌ها برخاست

دمادم جوي خون خشكيد

و مادر پَر درآورد و به سوي آسمان‌ها رفت

چه كس از جمع‌تان خواب مرا تعبير خواهد كرد؟

الا اي دختران چشم بادامي‌!
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت |

 

   سروده ای از استاد علی کریمی

 

 

چی می بینم؟

خدایا من چی می بینم !

 نمیدانم که بیدارم و یا خوابم؟

 

عقاب از اوج ها بر خاک افتاده است

و شیران بسته در زنجیر،

             

  سلحشوران  آزادی همه در خون سرخ خویش  می لولند !

 و بلبل نغمه های مرگ سر داده است !

 

خدایا من چی می بینم !

که خفاشان شب ، این مرده های خانه و گلخن،

به پیکر های شیرانی که در زنجیر می غرند،

 می کوبند !

 

و ناکس ها

چو کرکس ها

 

به بالای  جسدهای که در خوناب می لولند

 در پرواز می آیند !

 

                                                سنبله 1370 خورشیدی

                                               علی کریمی- جاغوری

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 و ساعت |

درگیری خونین در روز عاشورا در هرات

قسميکه از رسانه های جمعی خبردار شديم در رز عاشورا حوادث خونين و تکان دهنده ای در هرات به وقوع پيوست و پيروان مذاهب اهل تشيع و تسنّن در يک درگيری خونين اولين خشونت مذهبی را در تاريخ افقانستان ثبت کردند

اگرچه بايد منتظر ماند و ديد که علل و عوامل شروع اين خشونت چه بوده است البته اگر این علل و عوامل در پرده ابهامباقی نماند که متاسفانه در گذشته همیشه چنین بوده است

 به هر حال اين يک چالش بسيار عمده نهتنها برای دولت بلکه برای مردم افغانستان است که آيا در آينده از لحاظ خشونت و دشمنی های فرقه ای و مذهبی رهرو کشور همسايه پاکستان خواهد بود يا نه اين يک حادثه استثنايی بوده است و مردم افغانستان باز هم ظرفيت و توانايی همپذيری مذاهب مختلف را مثل گذشته خواهد داشت و روند در حال بهبود فعلی در بين مذاهب ادامه خواهديافت

 علّت شکل گيری چنين فاجعه ای چه ميتواند باشد؟آيا منشا نژادی دارد و اين بار تعصبات و و مطلق طلبی و انحصار طلبی های قبلی شکل جديدی به خود ميگيرد يا نه اينکه يک حرکت غير عادی و عقده گشايی از طرف بعضی شيعيان باشدکه منجر به شروع اين خشونت شده باشدو يا اينکه عوامل بيرونی مثل طالبان و القاعده در اين ماجرا دست داشته باشند تا بقيه شکست های شان را از اين طريق تلافی و جبران کنند

به هر حال اميدوارم کار عوامل بيرونی باشند تا نشود فضای همپذيری ميان مذاهب و اديان تبديل به دشمنی شود وموقعيت شيعيان به علّت در اقلّيت بودنش بيش از پيش تضعيف گردد.

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در جمعه بیست و یکم بهمن 1384 و ساعت |

من مسلمانم.

قبله ام یک گل سرخ.

جانمازم چشمه، مهرم نور.

دشت سجاده ی من.

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.

در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف.

سنگ از پشت نمازم پیداست:

همه ی ذرات نمازم متبلور شده است.

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدسته ی سرو.

من نمازم را، پی ِ « تکبیرة الاحرام » علف می خوانم،

پی ِ « قد قامت » موج.

 

کعبه ام بر لب آب،

کعبه ام زیر اقاقی هاست.

کعبه ام مثل نسیم، می رود باغ به باغ، می رود شهر به شهر.

« حجر الاسود » من روشنی باغچه است.

                                                        ( سهراب سپهری )

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 و ساعت |

فرزندان قوم ومسؤولیتهای آنها در آینده

 بر گرفته از سايت   صداي هزاره جات

بامیان باستان سر زمین آبائی ومرکز تمدن 2500 ساله هزاره ها می باشد. این مرکز بیانگر  آثار تمدن هزاره هابوده و به جهانیان ثابت می سازد  که بومی ترین وکهن ترین مردم در افغانستان قوم هزاره هستند. هزاره ها با اندایشه عالی ودارای فرهنگ غنی , قوم صلح دوست هستند و با برکات فکری در کشور برای آبادی افغانستان  فعالند.

ادامه ..........


متن کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت |

 

زند گی يعنی تکا پو

زند گی يعنی هياهو

زند گی يعنی شب نو، روز نو، اند يشه ی نو...

آری آری زند گی زيباست

زندگی آتشگهی ديرنده پا برجاست

گربيفروزيش رقص شعله اش از هرکران پيدا ست

ورنه خاموش است وخاموشی گناه ماست....

     ادامه  . . . . . . . . .

 


متن کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت |
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت |

 قوم شناسی (هزاره)


متن کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت |
  طنز سرود ملی


متن کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت |
    القاب سیاستمداران (طنز)


متن کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت |
عشق یعنی چه ؟


متن کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت |
  

      سلام به همه خوبان

                               

+ نوشته شده توسط عبدالاحد بهرامی در سه شنبه بیستم دی 1384 و ساعت |
Who links to my website?